طنزی تلخ برای روزهای شاد :داستان آقای پیام نور کل
پیام اسم یک شخص است در سایت اداره ثبت احوال اینگونه معنا شده : 1- الهام، وحي؛ 2- مطلبي كه به شكل كلام، نوشته يا نشانهاي از فرد يا گروهي به فرد يا گروه ديگر فرستاده شود. البته پیام اسم مرد است نه زن و صد البته به اسم مکان هم اطلاق می شود اسم یک منطقه هست در آذربایجان شرقی نرسیده به مرند روستای پیام.آنهایی که پیست اسکی می دانند چیست پیام را می شناسند البته افرادیکه مثل بنده در مدرسه شبانه روزی در آن روستا درس خوانده اند هم می دانند پیام کجاست تا اینجا معلوم شد پیام اسم یک شخص یا یک منطقه است.
نور کل: شهرت یک شخصی است مثل نور اعلی یا نور بالا یا نور اللهی و از این شهرتها در کل نور کل نیز یک شهرت هست.
پیام نور یک دانشگاه هست دفتری دارد دستکی دارد سایتی دارد کار گزینی دارد همه چی دارد الا یک مغز متفکر که اسمش باشد پیام نور کل
آقا پیام ما که اتفاقا اهل یک روستای دور افتاده صد البته خارج از منطقه
آذربایجان شرقی است یک شب در خواب می بییند که در جیب خود مقداری جواهر و
طلا ریخته اند و او از این جواهرات هیچ نمی دانسته است.او جواهرات را به
بانکی در نزدیکی روستای خودشان میبرد نام آن بانک صادرات است .کارمند به
او می گوید حسابی به نام خود باز کن که کل ثروتهای فرو خفته در جیبهای
مبارک به این حساب واریز گردد. او پریشان از خواب بیدار می شود در احوال
خویشتن می ماند می لرزد و با خود می گوید خدایا این چه خوابی بود که
دیدم.صبحگاهان به شهر میرود در محضر شیخ می نشیند و شیخ او را دعوت به
تقوا و مروت می کند می پرسد مروت چرا.می گوید گو اینکه بی مروتی درراه
است.به بانک صادرات می رود با ته مانده پول خود در جیب مبارک حسابی باز می
کند.شماره حساب می شود0325225144000 بانک صادرات به نام
پیام نور کل.کارمند بانک می پرسد آیا او نماینده دانشگاه پیام نور کل است
او پاسخ می دهد نه اسم من پیام و شهرتم نور کل است.
روزها می گذرد حادثه ها می آیند و او آگاه می شود که رمز آن خواب چه بوده
است. سایتی باز می کند و با مهندسی بزرگ وار به مذاکره می نشیند .طلاها
در حال تبدیل شدن به واقعیت هستند نام سایت را می گذارد www.s-pnu.ir
بر در دیوار شهر آگهی می چسباند که دانشگاه پیام نورکل استخدام همی کند
از سوم راهنمایی بگیر برو بالا بالاتر .نیا اینجا نیا اینجا نه.
هر کس که خواهد استخدام شو د 70000 ریال به حساب صادرات پیام نور کل
بریزد باشد که یکی از 5000 نفر باشد .خدایا شعبده بازان به سجده افتاده
اند و شیطان با خود گوید خدایا تو اگر این را آفریدی مرا چه سود من که هر
چه فکر کردمی نتوانستمی چنین سنگ رو ی سنگ بگذارم. خدایا معرکه گیران مات
و اسطوره بازان پات شده اند .
خدایا تو خود دانی این مرد کیست و چه کرده است که دهان به تعجب گزنده گان زیاد شده اند