شکایت شهردار تبریز را پیش آقا بردم/یک رویای صادقه
پریشب در خواب دیدم که برای ملاقات با مقام معظم رهبری به یک مکانی که تصور من از آن مکان جایی شبیه حوزه علمیه بود رفته ام بدون معطلی و چون چراهای حقیقی وارد محل ملاقات شدم . حضرت آقا در حالی که نشسته بودند و تبسم میکردند مرا بحضور پذیرفتند بی مقدمه و بی استهلال براعت پی موضوع اصلی رفتم عرض کردم یک کیوسک مطبوعاتی در محل سه راه امین تبریز بود که من و دوست طلبه ام هم آنجا کار فرهنگی میکردیم و هم امرار معاش.شهرداری تبریز کیوسک را به انبار خود منتقل کرده و به نامه ها و اظهارات ما چندان توجهی نمی کند و حتی یک بار مارا از اتاق خود بیرون انداخت من بخاطر کارهای دیگرم چندان مشکل برایم پیش نیامده ولی این رفیقمان اندکی در فشار است حالا ما آمده ایم پیش صاحب اصلیمان شما بفرمایید چه کنیم؟
ایشان فرمودند :پدرت در چه حال است آیا بازهم مباحثه و تدریس میکند
عرض کردم به علت کهولت سن و مشکل حرکتی دیگر تدریس نمیکند ولی گاها منبر میرود.
حضرت آقا فرمودند :بگویید تدریس کنند مباحثه را ترک نکنند برای روحیه اشان هم خوب است .در مورد مشکلت در تبریز برو پیش (اسم یک نفری را فرمودند که دقیقا یادم نیست )بگو فلانی گفت اذیت نکنید.
از محل ملاقات بیرون آمدم و با این کلمه و جمله ای که فرموده بودند :بگویید فلانی گفت اذیت نکنید فکر میکردم/موقع بیرون آمدن در حیات محل ملاقات مجید نظامی را هم دیدم هم دوره ای طرح ولایت دانشگاه امام حسین.
حالا از خواب بیدار شده ام با خودم کلنجار میروم که چه کنم این چه خوابی بود که دیدم اصلا ما از خیر کیوسک ومطبوعات و... گذشته ایم آنقدر در راه شهرداری منطقه 8 و میادین و سبزه میدان رفتیم و آمدیم که از کیوسک دار بودن و کار کردن در کیوسک توبه کردیم کاری هم برای آقای آقا پور پیدا می کنیم خدا بزرگ است/
ولی این خواب چه بود تا عصر با خود این سوالات را تکرار میکردم تا اینکه حول و حوش ساعت 8 دیروز عصر برادرم از مرند تماس گرفت گفت امام جمعه شهرمان تماس گرفته و از پدرم خواسته بیاید تدریس کند با توجه به اینکه ایشان مشکل حرکتی دارند به امام جمعه چه بگوییم من بدون توجه به خواب دیشب گفتم ایشان نمی تواند تدریس کند اگر موضوع درست منتقل شود امام جمعه هم قبول میکند.
ده دقیقه بعد بازهم برادرم از مرند تماس گرفت گفت با خود امام جمعه تماس گرفتم و موضوع را گفتم و گفتم که پدرم مشکل حرکتی دارند نمی توانند بیاییند و تدریس کنند اگر ممکن است موضوع منتفی شود امام جمعه مرند به برادرم فرموده بودند باید ایشان بیاید و تدریس کند برای روحیه اشان هم خوب است.ما ماشین می فرستیم شما آماده اش کنید
پدرم بیش از 40 سال نوکری امام زمان را کرده است سالها تدریس و سالها منبر و در این چند ماه گذشته بعد از فوت مادرم دیگر مشکلات جسمانیش تشدید شده است.
حالا خواب پریشب را بگذارید در کنار واقعیتی که دیروز عصر رخ داد.ما ولایت را با همین الفت درونی شناختیم نه استدلال های عقلانی محض/او پناهگاه سربازان خویش است و هرگز آنها را رها نکرده است .
این یعنی ولایت امر/این یعنی اینکه ولی برای شما اولی تر است از خود شما/این یعنی ولایت فقیه